جوجوی کوچولوی من

عشق کوچولوی مامان

سلام عزیز دلم نمیدونم دلم میخواد این مطلبو بخونی یا نه . آخه من دلم نمیخود تو جوجوی قشنگم و هیچ کس دیگه بدونه که من سلول اولیه تورو از یه خانوم نیکوکار گرفتم آخه این یه رازه . اما به هر حال من چند وقت پیش اوون خانوم (دونر) رو پیدا کردم و باهاش آشنا شدم . فعلاً داریم با هم قرص اچ دی میخوریم تا ببینیم دکتر کی تصمیم میگیره تخمک رو از اون خانوم (دونر) بگیره و وقتی تو کوچولوی ناز نازی تشکیل شدی به دل من انتقال بده. فکر کنم اواخر آبان یا اوایل آذر باشه توکل به خدای بزرگ و مهربون اوون خانوم (دونر) خیلی مهربون بود و گفت چون خودش خیلی بچه دوست داره دلش میخواد به کسی که مشکل داره کمک کنه و دلشو شاد کنه و واقعاً هم قراره دل من و بابا سیا...
8 مهر 1391

جوجوی قشنگ من کجایی؟!

خیلی دوست دارم زودتر ببینمت جوجوی قشنگ و کوچولوی من پس کی میای تو دل مامانی من و بابا سیاوش خیلی وقتا در موردت صحبت میکنیم فکر میکنیم خیال بافی میکنیم که وقتی تو بیای چیکار کنیم و چیکار نکنیم ما سعی میکنیم واست مامان و بابای خوبی باشیم و خوب تربیتت کنیم عزیز دلم با اومدن تو خوشبختی ما کامل میشه عزیز دلم امیدوارم به زودی بیای تو دل مامانی و دل من و بابا سیاوش و مامان بزرگ و بابابزرگا و خاله هارو شاد کنی کوچولوی خوشگل من:* امید و توکلم به خدای بزرگ و مهربونه میدونم به زودی تو رو به ما هدیه میده انشاا...
8 مرداد 1391